هستم اگر می روم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: ویدا - ۱۳٩٤/۸/٢٥

سلام به دوستان گلم 

گرچه بعد از مدتها که خودم هم نمی تونستم وارد وبلاگ خودم بشم حتما خیلی از دوستان هم از سر زدن به اینجا خسته شدن , اما اینجا بالاخره یه جورهایی دفتر خاطراتمون هم هست و دوست دارم هر ازگاهی اینجا بنویسم .

دو هفته ای از یکسالگی ورودمون به کانادا میگذره . خدارو شکر درجا نزدیم هرچند خیلی هم تند نرفتیم . یاد گرفتیم اینجا همه چی به آهستگی درست میشه و ما هم دیگه اون آدمهای عجول یکسال پیش نیستیم . ونکوور رو دوست دارم . زیبایی هاش نفس گیره و هنوزم بعضی وقتها بدجور شگفت زده ام میکنه . چیزی که اینجا زیاد میشنوم اینه که اینجا یه دهات بزرگه . نمی دونم چرا این اصطلاح اینجا مرتب تکرار میشه اما من این دهات بزرگ رو دوست دارم . آب و هوای عالی اش رو دوست دارم (خداییش اصلا تحمل سرمای شدید رو ندارم ) . محله مون رو دوست دارم . البته مشکلات زندگی مون رو هم دوست دارم چون اگه اونها نباشن زندگی خیلی یکنواخت میشه . 

نویسنده: ویدا - ۱۳٩٤/۱/٢

سلام به همه دوستان نازنین .

عیدتون مبارک . امیدوارم سالی پر از شادی درانتظارتون باشه . پنج ماهی میشه که اینجا هستیم کم کم دارم حس میکنم تو خونه هستم . مخصوصا که دوستهای خوبی دور و برمون داریم که یه دنیا صفا و انرژین . این چند روز اخیر خیلی خوش گذشته . مراسم چهارشنبه سوری که عالی بود از روی آتیش ها که منظم چیده بودن پریدیم و زردی من از تو سرخی تو از من گفتیم . بعدش هم کنسرت سپیده و کلی بزن و بکوب و برقص . 

دیروز هم که یه سفره هفت سین چیدیم و در کنار خانواده سال رو تحویل گرفتیم چشمک

بعد از سال تحویل هم کلی تلفن و تبریک سال جدید و ...

بعدش هم دو سری از دوستان اومدن عید دیدنی و تا پاسی از شب بگو و بخند . 

از زیبایی این شهر هم که هرچه بگم کم گفتم . شکوفه های سپید و صورتی دارن بیداد میکنن و چشم هر بیننده ای رو غرق زیبایی .

راستی منم سال بز (گوسفند) بدنیا اومدم . امیدوارم که امسال سال خوبی واسم باشه . از خدا میخوام همه تون به آرزوهای قشنگ تون برسین .

نویسنده: ویدا - ۱۳٩۳/۱٠/۱٤

لذت تجربه اولین سال میلادی در ونکوور زیبا خیلی زیاد بود . با چند خانواده ایرانی سال نو رو در یک رستوران ایرانی جشن گرفتیم . خیلی خوش گذشت احساس جالبی بود مخصوصا وقتی رستوران تلویزیونش رو موقع شمارش معکوس روشن کرده بود و همه با هم شماره ها رو میگفتیم بعدش هم سال نو و بوس و بغل و آرزوی های قشنگ واسه همدیگه . 

مخصوصا که دو تا از دوستان وبلاگی و فرومی خودم رو واسه اولین بار اونجا دیدم و نمی دونین چقدر در کنارشون لذت بردم .

دو ماه رو رد کردیم اما انگار ماه هاست که اینجاییم نمی دونم چرا این حس رو دارم اما هنوز حس خونه بودن رو ندارم میدونم که این حس رو یه دفعه احساس خواهم کرد حالا کی خدا میدونه . 

تنها جایی که ازش آرامش میگیرم تراس خونه مونه . وقتی اونجا میشینم یه سکوت قشنگی داره و انگار خیلی به خدا نزدیکم . حس خیلی خیلی زیباییه .

هنوز دو ماه مونده تا کالجم شروع بشه و تو این دو ماه فعلا ولگردی و گشت و گذار .

هرکی میگه دلار داره گرون تر میشه بهش میگم اصلا به اون موضوع فکر نکن با فکر کردن و حرص خوردن که پایین نمیاد بهتره فکر کنیم تو ایران هیچ پولی نداریم و تصمیم بگیریم چطور روزگار رو سپری کنیم .

اینجا رو دوست دارم امیدوارم که اینجا هم ما رو دوست داشته باشه چشمک

واسه همه دوستهای خوبم سالی پر از عشق و مهربانی و سلامت آرزو میکنم .

نویسنده: ویدا - ۱۳٩۳/٩/۱۸

یک ماه ونیمه که اینجا هستیم و تقریبا دو هفته است که تو خونه خودمونیم . کم کم داریم سروسامون میگیریم . هنوز تو نوبت تعیین سطح زبان هستم . خونه رو دوست دارم محله رو خیلی بیشتر . احساس خیلی خوبی بهم میده . همونطور که همه میدونین اینجا آرامشش بینظیره . نمی خوام زیاد عجله کنم و دوست دارم با دقت تصمیم بگیرم . چیزی به ژانویه نمونده و اینجا حال و هوای کریسمس موج میزنه . دیروز که رفته بودم خرید دم در یه مغازه سه تا خانم خوشگل با لباس های قرن نوزدهم داشتن شعر میخوندن خیلی عالی بود . اگه بشه آخر هفته میخواییم بریم استنلی پارک البته غروب چون واسه کریسمس با دومیلیون چراغ  تزئینش کردن . 

خبر خاص دیگه ای نیست که واستون بزارم جز اینکه هوا واقعا عالیه لبخند

بعدا نوشت : من به سوال های خصوصی نمی تونم جواب بدم هر سوالی دارید همین جا بپرسید جواب میدم . یکی از دوستان پرسیده بود که من مدارکم رو جهت گرفتن ویزا به کجا دادم . من به شرکت کنپارس دادم . آقای دکتر مختاری وکیل من بودن تو مهاجرت. جا داره همین جا دوباره ازشون تشکر کنم . این شرکت هم برای موکلین و هم غیر موکلین ویزا میگیرن .

نویسنده: ویدا - ۱۳٩۳/۸/٢٦

سلام به همه دوستان عزیزم . امروز شانزده روزه که  رسیدیم کانادا . تا حالا که بد نبوده و یه سری از کارها رو سرو سامون دادیم . حساب بانکی باز کردیم و کردیت کارت هم رسید دستمون . نبات رو ثبت نام کردیم و فردابه امید خدا با پسر خاله جونش میرن مدرسه . خونه هم گرفتیم اما دو هفته دیگه میتونیم اسبابکشی کنیم . یکسری از وسایل رو گرفتیم و قرار شده بعدا واسمون بیارن یه سری هم وقتی رفتیم خونه مون باید بریم بخریم . خط های تلفن رو هم از راجرز گرفتیم . تو همین دو هفته به فریار گلم سر زدم و اونم به ما لطف کرد و بهمون سر زد.

تا اینجا که خیلی راضی بودیم و خدا رو شاکر هستم که تنهامون نذاشته 

نویسنده: ویدا - ۱۳٩۳/٧/٢۱

این روزها خیلی سرم شلوغه . وسایل رو واسه بردن مرتب کردن وسایل اضافه رو بیرون دادن و ...

جمع کردن بیست و سه سال زندگی کار آسونی نیست . مرور خاطرات و حتی دور ریختن بعضی از اونها آدم رو کمی بی حوصله میکنه . خودم یه روز خوبم یه روز دلشوره دارم . نه اینکه از رفتن و رویارویی با مشکلات بترسم نه . جسورتر از این حرف ها هستم بیشتر نگران بموقع رسیدن به کارها هستم فریت کردن بارها و ارسال گربه ها چون تهران نیستم یه خورده کارها توهم گره میخوره . اینهار رو مینویسم که یادم بمونه وگرنه شماها خودتون همه استادین و میدونین حال این روزهای من عادیه فقط خودم کلافه ام .

امروز عید غدیر و چون مادر همسرجان سید هستن میرم اونجا و البته به دایی و خاله همسرجان هم سر خواهم زد واسه خداحافظی . سال دیگه این موقع کجا هستم و چیکار میکنم خدا عالمه .نگران

نویسنده: ویدا - ۱۳٩۳/٧/٧

به محض اینکه از ذوق پاس ریکوئیست شدن دراومدیم سریع به کارهامون رسیدیم اول عکس گرفتیم  واسه ویزا بعد پاسپورت ها رو فرستادیم آنکارا برای اینکه مزین بشن به ویزای خوشگل کانادا .

امروز بلیط رو هم قطعی کردم واسه 31 اکتبر . دیگه وقتی نمونده باید به همه کارها برسیم . واسه گربه ها هم با کارگو تماس گرفتم قرار شد اینجا تحویل بدم ونکوور یکی بره تحویل بگیره که یکی از دوستان بسیار نازنین قبول زحمت کردن و این کار رو انجام میدن .

خیلی خیلی خوشحالم و فعلا که اصلا استرس ندارم . امیدوارم که تا موقع رفتن هم دچارش نشم و با آرامش برم . 

نویسنده: ویدا - ۱۳٩۳/٧/۱

امروز بعداز ظهر بالاخره اون خبری رو که پنج سال منتظرش بودم رسید و ما پاس ریکوئیست شدیم . نمی دونین چقدر احساس سبکی میکنم . .میدونم که مشکلات زیادی پیش رو دارم اما از این انتظار کشنده راحت شدم و میرم بسمت مشکلات جدید واسه ساختن یه زندگی تازه .  

خیللللللللللللللللللللللللللللللی خوشحالم .لبخند

مطالب قدیمی تر »
ویدا
منو از نوشته هام خواهید شناخت .
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :