دنیای این روزهای ما

امروز دیگه جونم به لبم رسیده . خسته شدم از بس بابت یه لایک کردن یه کامنت گذاشتن ده بار سعی کردم بعد تازه میبینم یکی لایک نشده ناراحت یعنی جون بسر شدم .یه وبلاگ میخوام بخونم ده بار قطع میشه . واسه بعضی از بچه ها که باید پیغام بذارم میبینم نمیشه بدتر حالم گرفته میشه . چی بگم واسه هرچیزی اینجا باید اعصابت بهم بریزه . قابل توجه دوستانی که اون طرف هستن و هی ناله میکنن که اینجا با اونجا خیلی فرق نداره و ما هم مشکلات زیادی داریم . درسته مشکلات هست اصلا مگه زندگی بدون مشکل هم وجود داره ؟ اما اینجا اعصاب و روانمون داغون شده و هر روز یه داستان داریم .

بگذریم تولد دختری مون هم بسلامتی تموم شد اما جای همه تون خالی بود باید بودین و کارهای اینها رو میدیدن !!!!!  همه با خودشون کفش آورده بودن که تو خونه بپوشن همه کفش ها هم پاشنه بلند من مونده بودم اینها رو از کجا گیر آوردن آخه من که چشمم به اینجور کفش ها نخورده بود , بعضی ها هم با خودشون رژلب آورده بودن تعجب من که نشسته بودم و غرق تماشا . یعنی اینقدر محو کارهاشون بودم که سر و صداشون اذیتم نمی کرد . پیش خودم میگفتم چند سال دیگه اینها درگیر زندگی میشن و تمام این شادی و انرژی تبدیل به حرص و جوش خواهد شد . خدایا اقلا به اینها رحم کن .

دختره داره دیونه ام میکنه هی میگه سال دیگه کجا هستیم ایران یا کانادا ؟ بقول خودش میخواد واسه سال بعدش برنامه ریزی کنه . بچه ام نمی دونه که مامان و باباش نمی تونن واسه یه ماه بعدشون برنامه ریزی کنن چه برسه واسه سال بعد سبز

خدایی بدجوری تو برزخیم نه اینوری هستیم نه اونوری . البته اگه بخوای درست فکر کنی میبینی که حتی تو برزخ هم نیستی درست وسط جهنمی !!!!!!!!!!!!

خلاصه دوستان وبلاگی و فیسبوکی مارو ببخشن اگه گاهی کامنت نمیذارم یعنی اصلا نمیشه که گذاشت .

از همه این حرف ها که بگذریم تا یادم نرفته بگم که خواهرم اینها لاتاری هم قبول شدن . یعنی افتادن رو دور شانس . بعد از چهار سال حرص و جوش خوردن حالا هم مدیکال کاندا اومده و هم لاتاری قبول شدن احتمالا تا یه ماه دیگه ویزای کاناداشون هم برسه و دیگه آخر خوش شانسی شون باشه . دیدین بعد از کلی غر زدن مطلبم رو با یه خبر خوش تموم کردم . زندگیه دیگه غم و شادی همیشه با هم هستن .

/ 23 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسی

ویدا جون خسته نباشی این بچه ها دوست دارن بزرگ بشن نمیدونن که وقتی بزرگتر میشی میفهمی چقدر زندگی سخته امیدورام تا سال دیگه همونجایی باشی که دل خودت گل دختر میخواد همیشه موفق باشید خواهر هم که کم کم میره دیگه اونجا شما هم یه امید دارید که اونجا تنها نیستید مبارکشون باشه هم لاتاری هم مدیکال.

مهاجر

سلام تولد دخترت مبارک. مدیکال و لاتاری خواهرتون هم به خیر و خوشی من هم به علت اینکه نمی رسیدم کامنتهای فیس بوکم رو جواب بدم فیس بوکم رو دیس اکتیو کردم تازه کلاس هم داره [چشمک]

گلی

خدا لعنتشون کنه اصلا صفحه یاز نمیشه چه میرسه به لایک

روشنک

سلام ایشالا که به زودی خبرای خوش و خوب زندگیه خودت و اتفاقایی که منتظرشی رو اینجا بنویسی عزیز دلم ، [ماچ] مطمئنم دور نیس اون روز

کوچه ای بی انتها

سلام. تولد دختر گل تون هم مبارک. ماشالا خواهرتون جک پات کرد یه دفعه. ایشالا بزودی خبرای خوب برای شما.

آنی

دلم برات یه ذره شده.... این همه تهرانیها میان شمال... خب یه بار هم شما بیا تهران...نمیشه؟

نیما

ویدا جان به خواهرتون بگین بین لاتاری امریکا و ویزا کانادا یکی رو انتخاب کنن. اون یکیشو بدن به ما. به خدا ثواب داره

nassim

salam vidaye aziz man emroz ba webet ashna shodam...webe jalebi dashti va omidvaram harche zodtar medicaletoon biad ta az in barzakh biroon biaid chon hatman sakhte albate man mesle shoma mohajer nistam vali manam tsmimati daram..age mayel be tabadole link bodin khoshhal misham khabaram konid

رها

برای خواهرت خیلی خوشحالم ، من اگه جای اون بودم کانادا رو انتخاب میکردم چون در آینده خواهرم قراره بره اونجا ، درسته ؟ به سالهای بعد هم فکر کنین . پیش هم باشین بهتره دیگه . به اسم خواهرت میگم که به نفع خودم هم باشه :) انشاالله به زودی کار شما هم روی غلطک میفته و من به یه نوایی میرسم و اینجا از تنهایی درمیام .

مریم

سلام واقعا وبلاگ خوب و مفیدی داری لذت میبرم وقتی مالبت و میخونم 2000md.blogfa.com maryam361.blogfa.com