موج خیال

امروز از اول صبح بداخلاق بودم . چرا ؟ خودمم نمی دونم . بعد از راهی کردن بچه ها و یه خورده جمع و جور کردن خونه نشستم به وب گردی (کار هرروزم ) . بعد از یه مدت رفتم یه mp3مهستی گذاشتم .

گوش کردن همانا و رفتن به زمانهای دور همان . رفتم به دنیای هفده سالگی . راستی بنظر تون چی تو اون سن وساله که آدم اونهمه انرژی داره . اونهمه عشق و شادی و هیجان . یهو دلم گرفت دیدم چقدر فرق کردم .البته نه اینکه از این تفاوت ناراضی ام نه . من همیشه معتقدم آدمها تو زمانهای مختلف اصلا آدمهای متفاوتی میشن البته عزیزدلم (آقای شوهر)با این نظر مخالفه و میگه آدمها عوض نمیشن و اگه تو سی سالگی یه نظری دارن و تو چهل سالگی راجع به همون موضوع نظر دیگه ای ارائه میدن عوض نشدن بلکه حتما دلیلی واسه اینکارشون دارن . اما نظر من 180 درجه فرق میکنه بگذریم .

شما تو اون سالها چیکار میکردین من که کلی خوش گذروندم با اینکه تو اون سالها به همه چی گیر میدادن اما بدون ترس زندگی کردم . هر کاری رو دوست داشتم انجام میدادم خیلی خوب بود فکر کنم تا زمانی که زنده هستم یادم نمی ره . سادگی یه دختر هفده ساله پرانرژی و شاد رو هیچوقت فراموش نمی کنم .یادمه وقتی چندین سال از اون زمانها گذشته بود عمه یکی از دوستان قدیمی رو تو یه مهمونی دیدم میدونین اولین جمله ای که بهم گفت چی بود : تو همون ویدای شیطونی ؟

آره دیگه اون ویدا نبودم یکی دیگه شده بودم یه همسر و یه مادر . باید چیکار میکردم بازم شیطونی !!!!!

مهستی هنوز داره میخونه : موجم ولی خاموش و خسته .

/ 18 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهاره

مطمئن نيستم كه همه اون روزها خوب بود ولي من هم توي شيطوني كم نذاشتم و هنوز هم از اون خاطرات لذت مي برم .من با همسرت موافقم ادمها عوض نمي شن افكارشون تغيير مي كنه .من هم همه تغييراتمو دوست دارم

باران شاپرک

من که کودک درونم به طرز عجیبی شیطونه ولی بعضی اوقات به طرز عجیبی هم ساکت میشه ... [زبان]

masy

من با همسرت موافقم ویدا جان.نظرشون درسته به عقیده من. منم کلی خاطره دارم از اون روزها هر چند اون روزها رو دوست ندارم.شرایط من فرق می کرد.من اون روزها و اون سالها تازه پدر و مادرم رو از دست داده بودم.نه بچه گی کردم تو کودکی و نه نوجوونی و جوونی کردم.برای همین اون روزها رو دوست ندارم. اما گفتی مهستی...شوهر منم عاشق آهنگهای مهستیه براش یه ام پی ثری مهستی گذاشتم تو ماشین...البته خودمم دوستش دارم.یاد پدرم می افتم.

لیلا

سلام عزیزم به نظر من هر سنی یک اقتضایی داره و رفتار خاصی رو میطلبه. اینی که از گذشته راضی هستی یعنی اینکه در اون سن مقتضی درست رفتار کردی و از زندگیت لذت بردی. این خیلی خوبه و بهت تبریک میگم

هستی

ای روزگاررررررر یادش به خیر .من که ظاهرا خیلی عوض شدم ولی کودک درونم همونی هست که هست .بازیگوشی ها و شیطنت های اون موقع فقط مال همون زمان هست و بس .نمی شه تو سن بالا تجربه اش کنی .هر چند رگه های اون شیطنت ها همیشه بامن هست [چشمک][زبان]

اشرف

مامان خدا بیامرزم همیشه از دست شیطنت های بسیار من ناله می کرد و نفرینم می کرد به روزگار خودش دچار شوم و بچه شیطون و آتش پاره ای مثل خودم نصیبم بشود. غافل از اینکه آن بچه شیطان و آتش پاره خیلی وقت است که دیگر آرام و سر به راه شده است. طفلکی کسری هم به خودم رفته هرچه وقتی کوچکتر بود شلوغ و پرسروصدا بود الان آرام وبی صدا و حرف گوش کن و دانا شده. زمان آدم را تغییر می ده اما خوبه رگه هایی از حس شیطنت و جسارت کودکی در وجودمان باقی بمونه . یادمون باشه تا کودک درونمون زنده است و از درون شور و ولوله برپا می کند سرزنده و شاداب باقی می مانیم. دوستت دارم دوست شاداب و شیطون خودم[قلب]

مهاجر

سلام تغییر کردن بعضی وقتها خوب است و بعضی وقتها بد مهم این است که تغییر در سمت مثبت باشد و هر کسی در خودش از این تغییر خودش راضی باشد با اجازه لینکتان می کنم

علیرضا

سلام خانم ویدا ما پاس رکوئیست شدیم

ویدا

lموج خیال سلام خانم ویدا بابت داستانهای قشنگتون خیلی ممنون خیلی قشنگ بود منم مثله بچه گیهای شما خیلی شیطونم :) [لبخند] خانم ویدا خیلی دوستتون دارم کوچک شما ویداافشاری