این روزهای الکی

امروز یه روزه مثل روزهای تکراری دیگه . چند روزه که بدجور سرماخوردم و سرفه میکنم . دلم یه روز پر هیجان میخواد . یه روز که توش بقول بچه های اونوری بگم wow اما چه میشه کرد که این روزها فقط خبرهای بد و ناراحت کننده میشنویم و دیگر هیچ .

تنها خبری که خیلی خوشحالم کرد خبر پاس ریکوئیست شدن دوست وبلاگیم آقای علیرضا بود که انگار ویزای خودم اومده باشه . براش بهترین ها رو آرزو میکنم . جالبه وقتی یکی از ماها میریم تو خط ناله و گلایه بقیه مون بهش دلداری میدیم و حرفهای قشنگی میزنیم و به آینده امیدوارش میکنیم . و یکی از حرفهایی که تقریبا همه میزنن اینه که از زندگیت لذت ببر و به فکر مهاجرت نباش تا وقتش برسه  اما خدائیش خودمون ته دلمون بازم راضی نمیشیم و هی منتظریم . بقول صائب تبریزی :

انتظارم را نمی گویم که زارم میکشد          نا امیدی های بعد از انتظارم میکشد

درد بی درمانیه انتظار اما خوب این نیز بگذرد .

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا

سلام ویدا جان می گذره این روزها هم میگذره . باور کن وقتی اومدی می فهمی چقدر روزها زود گذشته و ما متوجه نبودیم. شاد باشی عزیزم

آنی

:) هنوز صدات خوب نشده؟

مارال

امیدوارم شرایط همه موتن از این روزمرگی در بیاد و البته بهتر بشه . پس شما منتظر ویزا هستین ؟ ایشالا که موفق باشین [گل]

بانو

ویدای عزیزم... ماها دیگه تو این راه اینقدر صبر و تحملمون محک زده می‌شه که وقتی پامون برسه اونور حتی هر مشکلی هم پیش بیاد، برای ما که آبدیده‌ایم، حکم یه دست‌انداز ساده رو داره امیدوارم انتظار شما هم بزودی سر برسه :) من هم شما رو به لیست دوستان اضافه کردم

بهاره

واقعا؟ مطمئني مي گذره؟عزيزم ولي خبر خوبي دادي .از دنيا بي خبرم

آنی

هیچی بابا ولش کن... توی این دنیا هیشکی حالش به خوبی من نیست...

فریبا

ویدا جان سلام حالت جطوره بهتر شدی خانمی؟

فریار

ویدای خوبم چقدر این بیت به دلم نشست....مثل خودتم پس توصیه ایی ندارم.[بغل]

آنی

حال و روز من که از نوشته هام معلومه خواهر... [نیشخند]

آنی

راستش خوشحالم که هستی.... عصبانی؟ من عصبانی نبودم.... بودم؟