سر شلوغی

از عنوان مطلبم مشخصه که این روزها سرم حسابی شلوغه اما فکر نکنین خبری ها نه این سرشلوغی علت دیگه ای جز مهاجرت داره اونم اینه که یه بچه گربه اومده و مهمون این روزهای ما شده چشمک

ماجرا از این قراره که دوست پسرم یه بچه گربه دو ماهه آورده بود اما نتونست نگهش داره و قرار بود دربدرش کنه که ما دلمون سوخت و گفتیم بیاریمش پیش خودمون تا هم کمی بزرگ بشه و هم سر فرصت واسش یه جایی پیدا کنیم . این تازه شروع ماجرا شد چون ما یه گربه شش ساله تو خونه داریم که خیلی آرومه اما دیگه فکر اینجاش رو نکرده بودیم که خانم حسابی حسود تشریف دارن و با اون دختر کوچیکه سر ناسازگاری داره . روزهای اول که اصلا اینقدر بدش اومده بود که تو هال نمی اومد و هی غصه میخورد و هی به این فوف میکرد . حالا اون وروجک هم کم نمیاره و هی به اون فوف میکنه . بزرگه حالا کمی بهتر شده و میاد پیشمون اما هنوز با هم خوب نشدن و نمیدونم کارشون به کجا خواهد کشید مرتب باید اینها رو بپائیم که همدیگه رو نزنن تعجب

بگو نونت نبود آبت نبود بچه گربه آوردنت چی بود !!!!  اما یه خوبی داره و اون اینه که از موقعی که اومده حسابی سر همه مون رو گرم کرده بسکه شیطونه . مگه آروم و قرار داره یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین .

بالاخره بد نشد اقلا فکر و خیال کانادا رو یه خورده فراموش کردیم بای بای

/ 16 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسی

من عاشق سگ هستم یه پیلو کوچولو هم داریم که عین شیر میمونه اما امان از گربه که هرگز نمیتونم ارتباط خوبی باهاش داشته باشم یعنی فوبی دارم وحشتناک. ولی تو دوسشون داری ویدا جون حتما بانمکن.خیلی کار خوبی کردی آوردیش همیشه آدمهایی که حیوونها رو دوست دارن خیلی قلب پاک و مهربونی دارن[گل]

فریار

ویدا جونم یه چیزی بنویس .کجایی خوب من.

سانا (شاد و سلامت)

ای جووووووووووووونم..... چه فیلمی دارید با این پیشی ها! منم عاشق پیشی دلم غش رفت براشون.[نیشخند]

فریار

ویدا کجایی خانمی؟

فریار

دیشب دیدم تا 7 دسامبر مدیکالشون اومده خیلی خوشحال شدم. البته یقیننا برای اونها .در مورد خودمون تقریبا اصلا دیگه امیدی ندارم....چند وقت دیگه یه امتحان آکادمیک فرهاد میده برای استرالیا هم اقدام می کنیم....حالا توی این اوضاع تو هم ننویس .کم کم دارم به اون بچه گربه حسودی می کنم.نبود فعالتر بودی[چشمک]

فریار

[خجالت][ابرو][بغل] من کی گفتم می خوام برم ونکور فرهاد می گه هر جا شرایط کار مساعد تر باشه همونجا میریم.....البته که من و فرهاد دوستای خیلی ماهی توی تورنتو دارم و خیلی از دوستای گلم قصد رفتن به تورنتو رو دارند و من از خدام که بیام تورنتو ولی کاش رینا و پروین و علی آقا هم تورنتو بودن...نه؟ولی خداییش از همه این حرفها بگذریم اگر بچه ها و موقعیت تورنتو توی ونکور بود ،جغرافیای ونکور رو بیشتر دوست دارشتم. عاشق بارون و دریا و کوه و جنگل و آرامشم که همه اینها توام اونجا هست....ولی به قول فرهاد ما زمین خورده دوستانیم....ویزای خواهر محترم اومد ما رو بی خبر نذار. ...خوب بنویس دیگه. خسته شدمم.

فریار

ای جونم ای عزیزم...آخ گفتی آخ گفتی. دیگه توهم زدیم...نمیشه بعد از چهار سال توهم زد؟؟؟اشکالی داره؟

مامان سارا

ویدا یعنی هی دارم میخونمم "دوست پسرم" هنگ کرده بودم بعد فهمیدم منظورت دوستِ پسرم بود[قهقهه]

فریبا

ویدا جانم خوبه که بچه گربه دارید. گربه ها شیرین هستتد من هر وقتی م بینمشون یادم به گربه های اشرافی می افته.