بالاخره رسید

امروز بعداز ظهر بالاخره اون خبری رو که پنج سال منتظرش بودم رسید و ما پاس ریکوئیست شدیم . نمی دونین چقدر احساس سبکی میکنم . .میدونم که مشکلات زیادی پیش رو دارم اما از این انتظار کشنده راحت شدم و میرم بسمت مشکلات جدید واسه ساختن یه زندگی تازه .  

خیللللللللللللللللللللللللللللللی خوشحالم .لبخند

/ 8 نظر / 35 بازدید
م س ا ف ر

سلام و ارادت دارم میرم نماز در این صبح پاییزی که وبلاگتان سر میزنم که آخرین وبلاگ گذرم هست تبریک میگم بانو ولی برای خودم و سرزمینم دلم گرفت که چگونه بی تدبیری گوهران این آب و خاک را فراری میده هرجا باشین خدای مهر با شماست دست حق یار و نگهدارتان

یسی

,به سلامتییییییییییییی ویدا جون خوشالم الان فهمدم راستش انقدر گرفتار بچه بودم که به کسی سر نمی زدم خوشالم

آرزو

سلام تبریک میگم. به سلامتی ! ما که هنوز منتظریم. خدا کنه مال ما هم زودتر بیاد. من هر روز به این جا سر میزنم .امیدوارم موفق باشید و بعد از رفتن هم باز بنویسید برای ما که هنوز تو راهیم. بدرود [لبخند]

بهاره

ویدا جان...واقعا تبریک میگم. خخخخخخوششششش به حالتون...واسه ما هم دعا کن. میگن خدا صدای دلای مهربون و خوشحال رو بهتر میشنوه[چشمک]

كيت

يوهووووووووو عزيزمممممممم تبريكككككككككككك برات خيلي خوشحالمممممممم انشاله مشكلات بعدي اسون شهههه براتت و لذت ببري از زندگي تازه... خيلي خوشحالممممم

افسانه

مبارکهههههههههههههههه . انشالله بسلامتی ولی تا جمع و جور کنی بعد ژانویه برو که هوا کمتر سردیش رو ببینی

فریبا

ویدا جان خیلی خیلی مبارک باشه. خیلی براتون خوشحالم . ان شاالله در سرزمین جدید از فرصت ها خوب استفاده کنید و براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.[قلب]

soha

وای ویدا جون تبریک تبریک ازتقهرم چرا خبر ندادی تو فروم؟ الان باخبر شدم هم ویزای تو و هم مانا جان . خانم شیرینی کی و کجا؟