چی بگم والله

یه مدت نبودم چون سرماخوردگیم خوب نمیشد ولی شکر خدا یکی دو روزه که بهترم . امروز هوا خیلی مطبوع بود تصمیم گرفتم برم بیرون (البته یه کاری هم رو باید انجام میدادم ) وقتی کارم تموم شد دیدم حالا که  بیرون هستم یه سر به میدون بزنم منظورم بازار خوردنی هاست . اینجا بهش میگن میدون .

جاتون خالی . من عاشق اونجا هستم . یعنی دوست دارم بیشتر به سیر و سیاحت بپردازم تا خرید . یه عالمه ماهی های تازه , زیتون , رب انار ترش , ماهی های شور و دودی ,  رشته خوشکار و یه عالمه چیزهای هوس انگیز دیگه . یکی داره رو ماهی ها آب میریزه یکی داره سبزی ها رو مرتب میکنه یکی میگه خانم بیا بخر ارزون تر میدم و... اونجا همیشه انگار زندگی جریان داره و آدم حسابی لذت میبره . با کلی انرژی مثبت از اونجا بیرون اومدیم ( با خواهرم بودیم ) بعد نزدیک خونه که رسیدیم تصمیم گرفتیم یه چیزی بخوریم .

به یه کافی شاپ رفتیم . دو تا کاپوچینو با کیک سفارش دادیم حسابی هم گشنمه مون بود . کسی که سفارش رو گرفت و باید برامون حاضرش میکرد اول دو تا کپسول گاز رو برد بیرون مغازه بعد اومد رفت تو قسمتی که باید سفارش رو آماده میکرد حالا ما به اون قسمت دید داشتیم . دکمه شلوار و زیپ رو باز کرد پشت به ما و لباسشو مرتب کرد بعد دیدم بدون اینکه دستش رو بشوره سه قاچ کیک با دست گذاشت تو زیردستی و میخواد قهوه رو آماده کنه . یعنی ما کف کرده بودیم . صداش کردیم و بهش گفتیم تصمیم نداره دستش رو بشوره با پر رویی بهمون میگه واسه چی.ما هم گفتیم هیچی زحمت نکش ما داریم میریم .

خدایی شما بودین چیکار میکردین . به خواهرم میگم نکرد اقلا یه فیلمی برامون بازی کنه و بگه آخخخ یادم رفت !!!!

بعد ازمون میپرسن که چرا مهاجرت ؟ اگه بخواهیم دلایلمون رو یکی یکی بگیم میشه قصه حسین کرد شبستری .

هرچی انرژی مثبت گرفته بودیم دود شد رفت هوا .

/ 18 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا

سلام مهربان ویدا یه فیلم می گرفتی میشد دوربین مخفی به قول خودت این یه چشمه از این چیزهاست و این یعنی عدم تعهد نسبت به کاری که میکنند. متاسفانه این مسائل همه جا هست اما شدت و ضعف دارد. سعی کن تا وقتی جایی هستی زندگی را به خودت سخت نگیری میدونم میای بعد گاهی دلت تنگ می شود. موفق باشی و شاد

کوچه ای بی انتها

خدایا دختر رشتی قشنگه....! [خنده] این ترانه رو ناصر مسعودی خونده خیلی باحاله. من عاشق اینم که بعد از یه خرید اساسی برم کافی شاپ و یه دلی از عزا دربیارم ولی نه از این مدل هاش.

هستی

سلام ویدا جون بابا چقدر قشنگ ما رو بردی بازار رشت یا میدون. اگه قسمت باشه دوباره روزی بیایم ایران حتما اولین مسافرتم رشت خواهد بود .عزیزم می دونم چی می گی ولی سخت نگیر همه جا هست این مسائل ولی وقتی با چشم خودت ببنی دیگه وحشتناک وحشتناک. اینها همه ذره ذره جمع می شه می شه یه کوه دلیل که دیگه دوست نداری اونجا باشی امیدوارم هر چه زودتر ویزا میاد میای کانادا دوست من.

فریار

ویدا جون دیشب یکی از بچه ها پاس ریکوئست شد. خیلی خوشحالم

مهاجر

سلام ویدا خانم یادآوری اون بازار برای ما هم قشنگه و هم دل خواستنی. ولی من همیشه بعد از اینکه از این جور بازارها بر می گردم دلم حسابی می گیره ممنون از خاطره قشنگتون

امیر

شما اهل کجا هستین که به اونجا میگین میدون؟ شمال؟

روشنک

مرسی عزیز دلم اتفاقا من هم شمالی ام ..... اما مازندران ........... مرسی عزیزم از محبتت[ماچ]

رها

ویدا جانم تهرانیها هم میگن میدون . اصولاً مگه نمیگیم " میدان " میوه و تره بار ؟ تمام همسایه های من هم مثل خودم به بازار ته کوچه میگفتن میدون . ضمناً بی انصاف نمیگی دل ما میره از این توصیفها ؟ من بیچارۀ دو رگۀ خمامی - لاهیجانی حالا اینجا وسط دل ویندزور از کجا رشته خشکار و رب انار ترش گیر بیارم ؟ اومده بودم ایران رفتم بازار که خمیر ریز رشته خشکار بخرم . میدونی چند بود ؟ هفتاد تومن !! از خیرش گذشتم ولی دلم پیشش موند که موند . حالا فکر کردم شاید بشه از قوطی این رنگ موهای مایع استفاده کرد که سرش شاخه شاخه داره . اگه شد واستون مینویسم . در مورد کار و حرکت اون کارگر کافی شاپ هم متاسفم که ناراحت شدین ولی فکر نکن اینجاها از این خبرها نیست . آدم مزخرف و بی فکر همه جا پیدا میشه . همین دو روز پیش توی صف اتوبوس یه سیاه پوست سینه اش رو صاف کرد و درست جلوی پای همه آب دهن انداخت و حال همه رو بهم زد . ملت هم اعتراض کردن ولی یارو انگار کر بود با خیال راحت بی خجالت سوار اتوبوس هم شد و محل سگ به هیچکس نذاشت . ولی اینجا لااقل این خوبی رو داره که اگه کسی در محیط کار که باید بهداشتی باشه چنین غلطی بکنه و مردم ببینن و

بهي

نههه[سبز][سبز]ولي والا ما با اين احساس و عواطف ايرانيمون فكر كنم بريم كانادا دلمون برا همين چيزام تنگ شه[چشمک]