ای وای بر

سلام عزیزان چطورین ؟ چطور روزگار سپری میکنین . من که از ته دل میخوام همه تون لحظات شیرینی داشته باشین . اما این روزها بدجور با این شعر لاهیجی احساس نزدیکی میکنم .

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد            در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

احساس همون اسیری رو دارم که تو دام  مونده نه میمیره و نه آزاد میشه خیلی حس بدیه این روزها دلم گرفته و هیچی بهم آرامش نمیده . وقتی به اتاقی میرم که هیچکس توش نیست انگار اونجا آرومم چون نیاز نیست نقشی بازی کنم خود خودمم . خود تنها و منتظر و در به درم . دوستانی که مثل من منتظر عنایت آفیسر های خجسته آنکارا هستن میدونن چی میگم . انگار که خاک مرده پاشیدن اونجا .

فردا روز دادگاهی کبکی هاست ببینم چی میشه اما اونچه من از این جناب کنی تا حالا دیدم اینه که اصلا و ابدا به روی مبارکشون نمیارن !!!!!!!

این روزها تعطیلاته اما چه فایده چه مهمونی بریم چه مهمونی بگیریم نقل سخنان مجلس اینه که چرا کارمون اینهمه طول کشیده و هی باید سوال جواب بدیم اما کاش میتونستیم حداقل خودمون رو قانع کنیم بعد برسیم به دیگران ناراحت

با این حال خدایا ازت متشکرم زندگی پر از عشقی دارم که اون رو با هیچی تو دنیا عوض نمی کنم . فقط همین ما را بس .

راستی اگه بخواین بدونین کار گربه ها به کجا کشیده باید بگم که کم کم دارن با هم کنار میان . با هم که بازی میکنن و دنبال هم هستن اگه دوشس به لوسی برسه و بخواد اونو بزنه لوسی فورا رو زمین رو بالا دراز میکشه و اینکار انگار به معنی تسلیمه میون این دو تا چون دوشس وقتی اونو تو این حالت میبینه دیگه کاری به کارش نداره . اما اینو بگم که در کل کرم از درخته و این لوسیه که نمی ذاره دوشس آروم بگیره و همش دور و برش میپلکه . خلاصه تو خونه داستانی داریم  با این دو تا چشمک

/ 25 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسی

ویدا جون نظرت رو تو وبلاگ برام بزار لطفا خیلی نگرانم!

بهی

ویدا جون مطمین باش امسال دیگه تکلیف همه یه سره میشه ...بلاخره این کاناداییا از رو رفتن و یکم سرعت دادن به کارشون[هورا]

کیت

نمیتونم الکی دلداریت بدم اخه کاملا میدونم چی میگی و بت حق میدمممممممممم اما انشاله خدا مشکلات هممونو حل کنههههههههههه [گل][قلب]

پرنده مهاجر

واقعا این دوران انتظار، دوران سختیه. مخصوصا که هی مجبور باشی به بقیه هم توضیح بدی که چرا هیچ خبری از پرونده ات نیست. امیدوارم زودتر خبرهای خوش برسه

فریار

ای بابا ویدا جون ....ای بابا ای وای براسیری کز یاد رفته باشد صیاد رفته باشد در دام رفته باشد

بهاره

سلام ویدا جون ممنون از همدردیت .خواهش می کنم اگه می شه بیشتر برام توضیح بده که چکار کردین و کجا فرستادیش اون دو سالو .ممنون

مهری

خیلی خوبه که تو این اوضاع و احوال نگرانی و انتظار گربه ها سرتون رو گرم میکنند .

aghaye khone

وقتی یه تصمیمو میگیری و مقدمات عملی کردن اون تصمیم فراهم نمیشه خیلی اعصاب خردکنه. امیدوارم این دوران به زودی سپری بشه و شرایطی که مطلوبتون هست پیش بیاد.

فریبا

ویدا جان درکت میکنم چون خودمون این دوران را شش سال و نیم داشتیم. در مورد خانواده ها که نکو ما الان هم اینجا هستیم دائم می پرسند کار پزشکی سام چی شد؟ باور کن دیگه خودم هم کم میارم گاهی. به هر حال به قول تو بهترین چیز را که خدا بهمون داده عشقی است که توی زندکیمون داریم. راستی این گربه ها هم عجب بلایی هستند.

رها

ما که با یه دونه گربه " عالمی " داریم . تو خوش به حالت شده و دو تا عالم داری . عزیزم صبور باش . مطمئن باش به زودی تو هم کارت درست میشه و قول میدم همینجا با هم یه قهوه میزنیم توی رگ . نه دروغ گفتم اینجا نه ، خودمون میخوایم شهرمون رو عوض کنیم .