روزهای زندگی

بعد از چند روز که نبودم دوباره اومدم سر خونه و زندگیم . آخه یه مسافرت کوتاه به شهر زیبا و آلوده تهران داشتم . همه تو تعطیلات به یه جای خوش آب و هوا میرن من کجا رفتم . البته واسه گشت و گذار نبود واسه دیدن عزیزام بود که دلم حسابی واسشون تنگ شده بود و بجز روزهای تعطیل که نمیشه رفت . یکی دو روز اول هوا بد نبود و میشد کوه ها رو دید اما با این وجود من یه سردرد اساسی گرفتم . دخترم هم میگفت مامان یه چیزی توی چشممه که در واقع چیزی نبود و فکر کنم بخاطر هوای تهران بود .اما هرچه بود خوش گذشت . یه برادر زاده دارم که عاشقشم یعنی یه جورهایی مثل مادر و پسریم تا عمه و برادرزاده . لذت دیدنش واسم بس بود . همسر جان هم یه برادرزاده داره که منو خاله صدا میکنه و من هم خیلی دوستش دارم یه جورهایی بله برون اونهم بود و کلی حال کردم . درکل همسرجان همیشه تو مسافرت خیلی خوش اخلاقه ( همینجوری هم عالیه اما خوب بخاطر مشکلات زندگی یه وقتهایی زیاد حرف نمی زنه که نشان دهنده ناراحت بودنشه ) و این یعنی زندگی . خلاصه حوصله تون رو سر نبرم میخواستم بگم که خیلی خوش گذشت و یه خورده از روزمرگی دراومدم .

دلم واسه اینجا و دوستان مجازی تنگ شده بود و حالا که اومدم باید به همه سر بزنم و ببینم چه خبر . یه دو هفته ای میشه که برنامه دندانپزشکی رفتن رو شروع کردم که یه کار طولانی و پر خرجه , امروز هم باید برم خدا بدادم برسه فکر کنم تا نزدیکی های عید مهمون آقای دکتر باشم .

راستی اینو نگفتم که وقتی برگشتم طبق معمول پیشول عزیز که اسمش دوشس باهام قهر بود و بعد از یه مدت که تنبیه ام تموم شد اومد پیشم و از دیروز تا حالا از کنار من تکون نمی خوره و داره کمبود محبتش رو جبران میکنه . کلا من عاشق تمام گربه های دنیا هستم این یکی که دیگه جای خودش رو داره .

فکر کنم تو همین هفته پرونده شکایت کبکی ها رو ببرن دادگاه . خدا کنه کار همه بچه ها رو غلطک بیفته و کار ما هم بالاخره یه سرانجامی بگیره و ازاین بلاتکلیفی خلاص بشیم . راستی حتما شنیدین که ممکنه  جناب آقای کنی برکنار بشه گرچه با این دولت شخص دیگه ای هم که بیاد زیاد فرقی برامون نداره اما فکر کنم کنی یه جورهایی مشکل روانی هم داره و از شرش راحت میشیم .

خوب گزارش این چند روز رو دادم و دیگه باید برم به کارهام برسم و بعد هم مطب .

/ 16 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیت

خوش اومدی ویداجان نه نمیدونستم جدی قراره عوض شه خداکنه هرکی میاد به نفع ما کار کنه دق کردیم دیگه بخدا.... دندونپزشکی واقعا یه پروسه طولانیه اما لازمالاجرا شاد باشی

کوچه ای بی انتها

به سلامتی پس برگشتید. خوب ایشالا کار همه زودتر یه سرانجامی بگیره. فعلا که نصف ژانویه گذشته و خبری نیست ظاهرا.

مهاجر

سلام خوش به حالتون که هوایی سالم تر تنفس می کنید. من که دارم تنگی نفس می گیرم

مهری

گفتی تهران و کردی کبابم !!! خوشحالم که بهتون خوش گذشته .. دندونپزشکی رو هم ازش غافل نشوید .. هر چقدر هم گرون باشه ارزش داره ... بس که خودم دندون درد کشیدم اینو میگم ها

فریبا

ویدا جان سلام خوشحالم که بهتون خوش گذشته اما گفتی منم یه برادرزاده دارم خیلی دوستش دارم و هفته اینده بله برونشه و چقدر دلم براش تنگ شده. ایشا الله برادرزاده شما هم خوشبحت بشه. در مورد کنی گفتی عزیزم خبر خوبی برات ندارم بحث است که جیسون کنی بعد از هارپر بشه نخست وزیر کانادا دیگه حساب کن چی میشه؟ من همیشه میگم کنی ا . ن دوم است شب میخوابه صبح تصمیم جدید میگیره. انشا الله قبل از این موضوع کار شماها درست بشه و از این وضعیت بیرون بیاید. مواظب خودت باش. [گل]

فریار

خوبی ویدا جونم؟

محسن

تنهایی تک واژه سنگینی است یک واژه است ولی عمق یک زندگیست سالها گذشت وتنهایی سلطان دلم شد سلطان دل غریب وحسرت کشم شد ای آشنا ، عالم تنهایی چه خوش است هرچه باشد از گدایی عشق خوشتر است ...

کمک داریم خفه میشیم از بی اکسیژنی؟ چه خبری عزیزم؟ بی خبری و خوش خبری. د ل ا ر شد 3370خبر خوبیه؟[نیشخند]

آسی

به به ویدا جون پس حسابی اینجا بهت خوش گذشته منم مثل شما دندونپزشکی رو شروع کردم خدا به دادمون برسه [ناراحت]خوش باشید همیشه و همه جا

رها

آخی خدا تو و برادرزاده ات رو برای هم نگهداره ، من که سالی یه بار هم شاید نتونم برادرزاده های نازنینمو ببینم . متاسفم که تهران سرت درد گرفت ولی سواکردنی نیست بدبختانه ، ریز و درشتش با همه و گاهی هم کرمو از آب درمیاد ، تهران هم با دودش ، درهم به فروش میرسد !! پیشو بانو هم واسه پیشول شما سلام مخصوص میرسونه .